تلاشی برای سیاست، اقتصاد و فرهنگ

تولید و نشر دانش

در این بخش می کوشیم تا مطالب مفیدی ارائه کنیم.

بایگانی
  • ۰
  • ۰

بحران ها اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سؤالات زیادی را برای نخبگان جامعه ایجاد می کنند. جامعه علمی و غیر علمی به تکاپو می افتد. هنرمند با هنر خویش، شاعر و ادیب با زبان خویش، ریاضی دان و فیزیکدان با دانش خویش، فیلسوف، متکلم و هر کدام با تلاش علمی یا عملی خود می کوشند تا راهی برای برون از بحران بجویند. هر کدام بحران را به گونه ای می بینند و با توجه به سطح دانش خود ریشه ای متفاوت و درمانی متفاوت می یابند. در این بین صاحبنظران جدید متولد شده یا به جامعه معرفی می شوند. در ایران دو دهه اخیر حسن رحیم پور ازغدی و حسن عباسی از این دست صاحبنظران هستند که به ویژه در دوران دوم خرداد به جامعه معرفی شده و به دنبال ارائه راهکار برای انقلاب اسلامی برآمدند.

حال در اینجا برای تبیین تولد نظریه پرداز در بحران به مقاله سید صادق حقیقت و سید حامد حجازی در شماره 49 فصلنامه علوم سیاسی اشاره می کنیم.

نظریه بحران اسپریگنز به مثابه یکی از مهم ترین روش های فهم اندیشه سیاسی، دارای چهار محله است: مشاهده و شناسایی مشکل، تحلیل و جست و جو در خصوص علل بحران، بازسازی آرمانی جامعه سیاسی، و بالاخره ارائه درمان. در کاربرد این نظریه حداقل می بایست به شش مسئله (یا شرط) توجه نمود: تفاوت ارتباط اندیشه و زمانه با نظریه بحران، انسجام نظریه سیاسی، اثبات ارتباط نظریه سیاسی (منسجم) با بحران زمانه، زمینه گرا بودن اندیشمند، مسئله نسبی گرایی و تفاوت نظریه بحران باجامعه شناسی معرفت
واژه های کلیدی: نظریه بحران، جامعه شناسی، معرفت نظریة سیاسی، زمینه گرایی، متن گرایی، نسبی گرایی.

مقدمه
 

اگر تفکیک روش اندیشیدن سیاسی و روش فهم اندیشه سیاسی مفروض گرفته شود، (1) بدون شک نظریه بحران توماس اسپریگنز را باید در دسته دوم قرار داد. روش وی، راه قرائت اندیشه سیاسی را آموزش می دهد. وی ازجمله سنت گرایان علم سیاست محسوب می شود که قائل به بهره گیری از روش های تاریخی، فلسفی و انسان شناسی در مطالعه علوم سیاسی است. (2) کوشش های وی در راستای فهم نظریه های سیاسی، که باید خط تمایزی میان آن و روش اندیشیدن سیاسی ترسیم کرد، چارچوبی نظری، فلسفی، منطقی و کاربردی ارائه می دهد که به مدد آن می توان منطق درونی هر نوع نظریه پردازی را کشف نمود. از دید وی، هدف نظریات سیاسی، فراهم ساختن بینشی همه جانبه از جامعه سیاسی با نگاهی انتقادی به منظور درک و فهم پذیر شدن آن و رفع نارسایی ها و کاستی های آن و بازگردان سلامت به جامعه از طریق مواجهه با ریشه های بی نظمی و غلبه برآنهاست. (3) به عبارت دیگر می توان هدف و غایت نظریات سیاسی از دید اسپریگنز را نوعی درمان روانی جامعه سیاسی دانست. (4)
در این مقاله کوشش شده با نگاهی انتقادی به کاربرد نظریه بحران در جامعه علمی ما، پاره ای از کژی ها و نارسای هایی که گاه در نتیجه عدم دقت یا آگاهی لازم در استعمال آن به کار می رود، بیان شود. اما پیش از آن به منظور درک بهتر موضوع، ذکر خلاصه ای از نظریه بحران اسپریگنز، امری بدیهی به نظر می رسد.

نظریه بحران
 

نظریه بحران اسپرینگنز چهار مرحله دارد و هر مرحله به مرحله قبلی بنیاد نهاده می شود. در مرحله اول، نظریه پرداز از بحران های سیاسی، که جامعه با آنها درگیر است، آغاز می کند. اکثر نظریه پردازان، آثار خود را در زمانی نگاشته اند که به طور فزاینده احساس می کردند جامعه شان دچار بحران است. بنابراین، اولین مسئله مشاهده و شناسایی مشکل جامعه است. (5) مشاهده بی نظمی، عقل و احساس آدمی را به تحریک، غلیان و حرکت انداخته و وی را به سمت و سوی مرحله دوم، که تشخیص علل آن است، سوق می دهد نظریه پرداز در مرحله دوم از پژوهش به ایفای نقش تحلیل گر می پردازد. وی باید شک و تردید را در درون خود گسترش و تعمیم داده و به جست و جوی علت اصلی مشکلات و نابسامانی ها، که اغلب نهان از دید ها هستند، بپردازد. او به ناچار باید مرحله کاملاً دقیق و منحرف کننده دسته بندی روابط علت و معلولی را در این دنیای پیچیده پشت سر بگذارد؛ چرا که تا وقتی علل مشکل مورد سوال روشن نشود، درک واقعی آن عملی نیست و از طرفی دیگر نظریة نظریه پرداز بدون روشن شدن و تبیین علل واقعی بی نظمی ها، نمی تواند پیشنهادات مناسب، راهگشا و کارسازی را به منظور درمان و یا تسکین مشکل ارائه دهد و انشقاق مکاتب مهم اندیشه سیاسی نیز از همین جا صورت می گیرد. (6)
در مرحله بعد، نظریه پرداز به بازسازی ذهنی جامعه سیاسی پرداخته، آرمان شهری در ذهن تجسم کرده و افکارش را به صیقل علم، قابلیت ها، امکانات و واقعیت ها می آراید. معیارهایی که نظریه پرداز برای جامعة بازسازی شده آرمانی خود در نظر می گیرد، هنجارهایی برای زندگی سیاسی نیز است. (7) نظم سیاسی هنجاری بازسازی شده، ترکیبی از نوع آوری واکتشافات است. هدف این مرحله، ایجاد رابطه ای بین شخص و محیط سیاسی است و موفقیت آن طرح بازسازی شده، یعنی قابلیت دوام، درجه عقلایی و حقیقی بودن آن بستگی به نتیجه ای دارد که نظریه پرداز از مرحله تشخیص علل گرفته است. (8) بدین ترتیب، پژوهنده باید الگوی جامعة خوب را در ذهن خویش تجسم کرده و معیاری از آن به دست دهد با این تعبیر، نظریات سیاسی، در واقع، تصویرهای نمادین از جامعه بعد از بازسازی شدن ارائه می دهند.
در گام آخر نیز نظریه پرداز با توجه به اقدامات صورت گرفته در مراحل قبلی به ارائه درمان می پردازد. آن چه مسلم است این که حتی ساده ترین عبارات در مورد حقایق نیز رگه هایی از تجویز در خود دارند. (9) به عبارتی دیگر حتی اگر یک بینش جامع از حقایق، منطقاً به خودی خود راه حل مشخصی ارائه نکند، ولی به وضوح، رفتارهایی را موجب می شود که می توان آنها را منطقی تلقی کرد. (10) و شمول تجویزی آنها براساس احکام واقعی موجود بر همگان عیان است. یک بینش کاملاً جامع از آن چه هست، به خصوص در گسترة سیاست، باید شامل ارزیابی دقیق از قابلیت ها، امکانات، محدودیت ها، ضرورت ها و حقایق باشد. (11) و به طور خلاصه، باید اذعان کرد که دانشی که نظریه پردازان ارائه می کنند، تمایلات درمانی نیز دارد و ثمره بینش روشنگرانه، عقل عملی و یا به قول اسپرینگنز، نوعی علم نجات است. (12)

شرایط کاربرد نظریه بحران
 

حال پس از ذکر نظریه بحران اسپریگنز، می توان به کالبدشکافی شرایط کاربرد این نظریه با نگاهی انتقادی پرداخت. در ذیل، کوشش شده برخی از کاربردهای ناروا و غلط های مصطلح در کاربرد این روش در قالب شش شرط بیان شود:

تفاوت ارتباط اندیشه و زمانه با نظریه بحران
 

صرف داشتن ارتباط با زمانه غیر از نظریه بحران است. اندیشه هر اندیشمندی به شکلی با اوضاع زمانه اش ارتباط دارد؛ اما نظریه بحران درصدد است چیزی بیش از صرف این ارتباط را بیان کند. آنچه بدیهی به نظر می رسد این است که اولاً، باید از سوی متفکر، بحرانی تشخیص داده شده باشد، ثانیاً، نظریه ای در پاسخ به آن بحران داشته باشد؛ و ثالثاً، ارتباط آن دو با هم بررسی شود. به طور مثال، اگر اندیشه سیاسی امام خمینی یا فارابی با این روش بررسی شود، نمی توان تنها به زندگی و زمانه آنها بسنده نمود، و از بررسی چهار مرحله فوق غفلت کرد.

نظریه سیاسی منسجم
 

متفکر مورد بررسی با این روش باید دارای نظریه سیاسی منسجمی باشد. به منظور روشن سازی این گزاره باید ابتدا به تعریف نظریه سیاسی پرداخت. نظریه سیاسی عبارت است از مجموعه گزاره های منسجم و به هم پیوسته که یک ایده خاصی را القا و پی گیری می کنند. نظریات سیاسی، بینش ها، و تصویرهایی نمادین از یک کلیت سازمان یافته از سیاست ارائه می دهند. به قول اسپریگنز، در هر نظریه سیاسی، توصیف همه جانبه از کنش ها و واکنش هایی صورت می گیرد که در ورای قیل و قال سیاست می گذرد. با احتساب این تعاریف، هرگاه شخصی فاقد اندیشه و نظریه سیاسی منسجمی باشد، باز هم کاربرد نظریه بحران در مورد وی محلی از اعراب ندارد. برای مثال، هرچند متفکری همچون ملاصدرا دارای اندیشه سیاسی به معنای عام است، اما اساساً فاقد نظریه سیاسی منسجم محسوب می شود. (13) همچنین، متفکری همچون سید حسن مدرس نیز فاقد اندیشه سیاسی منسجم بوده است؛ و تنها دید و نظری کلی (و گاهاً متناقض) در قالب «آراء سیاسی»، و نه «نظریه سیاسی» ارائه کرده است. شرط کاربرد نظریه اسپریگنز، آن است که متفکر مورد بحث دارای اندیشه سیاسی به معنای خاص (اندیشه سیاسی منسجم) باشد؛ و بنابراین، وجود اندیشه سیاسی به معنای عام (هر نوع اندیشیدن درباره سیاست) کفایت نمی کند. مدرس یک فعال سیاسی بود که در قالب شعار «سیاست ما عین دیانت ماست» و اعمال سیاست سلبی در برابر ابرقدرت ها به دفاع از امام وطن پرداخت. (14)بنابراین، کاربرد نظریه بحران در خصوص آرای سیاسی مدرس صحیح به نظر نمی رسد. (15)

اثبات ارتباط سیاسی (منسجم) با بحران زمانه
 

حال اگر شخص دارای اندیشه و نظریه سیاسی منسجمی نیز بود باید اثبات گردد که آن نظریه در پاسخ به بحران زمانه بوده است. اهمیت این گزاره هنگامی نمایان می شود که عدم ارتباط یک نظریه با جامعه مورد نظر خویش آشکار گردد. همانطور که ذکر شد، هدف مرحله بازسازی جامعه در نظریات سیاسی، ایجاد رابطه ای بین شخص و محیط سیاسی است. نظریات سیاسی، محصول شرایط عینی و عقل عملی هستند، و نه مشاهدات انتزاعی، آنها سلسله ای از عقاید و برداشت های سیاسی هستند که برای فائق آمدن انسان و مشکلات سیاسی مطرح شده اند. در حقیقت، روند حرکتی آنان سیر از مشکلات به سوی راه حل هاست؛ و در صورتی که نظریه ای پاسخی به بحران زمانه خویش در بر نداشته باشد، حداقل این است که از نظریه نمی توان برای فهم اندیشه سیاسی وی بهره برد.

زمینه گرا (16) بودن اندیشمند
 

از آن جا که نظریه بحران، در واقع، پاسخ به بحران زمانه است، در نتیجه یک نظریه زمینه گرایان محسوب می شود؛ و کاربرد آن در مورد متفکران متن گرا (17) صحیح به نظر نمی رسد. در روش تحلیل منطقی، به چارچوب اندیشه فرد و دستگاه فلسفی او اکتفا می شود؛ و در واقع به رابطه اندیشه فرد با زمانة او توجه نمی شود. براساس این روش، هستی شناسی، معرفت شناسی، و اندیشه شناسی همواره با هم سازگار است. پلامناتس به عنوان فیلسوف تحلیلی از این روش استفاده کرده است. اساساً فلاسفه تحلیلی متن گرا، و فلاسفه قاره ای زمینه گرا هستند. (18) متن گرایی هم در حوزه اندیشیدن سیاسی و هم در حوزه فهم اندیشه سیاسی معنا دارد. متن گرایان در حوزه نظریه پردازی نیازی به برقراری ارتباط با زمینه های اجتماعی و سیاسی احساس نمی کنند. به همین میزان، ایشان در قرائت اندیشه دیگران نیز به ضرورت مرتبط ساختن اندیشه سیاسی به زمینه و زمانه اعتقادی ندارند. به منظور روشن شدن این موضوع، ذکر مثالی در این باره خالی از لطف نیست. در مورد اندیشه ولایت فقیه حضرت امام، دو نظریه را می توان متصور شد؛ دیدگاه اول آن است که امام خمینی با استفاده از قرآن و روایات و به شکلی متن گرایانه، نظریه ولایت فقیه را ارائه داده اند که در این صورت فهم آن با استفاده از نظریه بحران اسپریگنز محل اشکال است. دیدگاه دوم مبتنی بر این ایده است که حضرت امام با توجه به بحران های زمانه خویش و نیاز مبرم جامعه به ایدئولوژی و نظریه جدید، تئوری ولایت فقیه را در پاسخ به آن بحران ها ارائه داده اند؛ که در این حالت، کاربرد نظریة اسپریگنز بلامانع است؛ هرچند لوازم خاص خود (از جمله مورد بعد) را دارد.

نسبی گرایی
 

پنجمین شرط را در قالب این سؤال می توان مطرح کرد که آیا نوعی نسبی گرایی در نظریه بحران دیده می شود یاخیر؟ همان گونه که ذکر شد ازآن جا که نظریة بحران، در واقع، پاسخی به بحران های یک زمانه مشخص با مختصات زمانی و مکانی خاصی است، می توان بر این نکته اذعان داشت که نوعی از نسبی گرایی در این نظریه، قابل رؤیت است. نسبی گرایی به این معنا در نظریه بحران وجود دارد که اندیشمند مورد نظر در پاسخ به بحران زمانه خویش، نظریه ای ابداع نموده است. معنای این قضیه آن است که نظریه سیاسی به دنبال کشف حقایق فرازمانی و فرامکانی نیست؛ و اندیشمند مورد نظر نیز نمی خواسته نظریه ای برای کشف حقایق کلی عالم بیان کند. از این جهت، نظریات سیاسی اندیشمندان اسلامی تا آن جا که به اسلام یک (متون مقدس، یعنی قرآن و روایات نزد شیعه) مربوط می شود. نمی توان مشمول نسبیت شود؛ اما از آن جا که نوعی قرائت و فهم است، در حوزه اسلام دو قرار می گیرد؛ و به شکلی نسبی خواهد شد.

تفاوت نظریه بحران با جامعه شناسی معرفت
 

واپسین گزاره، در مورد ارتباط نظریه بحران و جامعه شناسی معرفت است که در بررسی و کاربرد این روش می تواند مفید و سودمند واقع شود. جامعه شناسی معرفت، حوزه ای از دانش است که ارتباط دوسویه دانش و واقعیت هایی زمانه را مطرح می سازد. درجامعه شناسی معرفت، دانش و یا معرفت، بازتابی از واقعیت های زمانه تلقی می گردد. به شکلی کلی، در نظریه بحران نیز ارتباطی بین دانش، معرفت و واقعیت وجود دارد، اما با این وجود نمی توان نظریه بحران را جزء جامعه شناسی معرفت احتساب کرد. دلیل این امر را باید در این نکته جست و جو کردکه نظریه بحران، در واقع، پاسخی به بحران زمانه است؛ نه بازتابی از واقعیت های زمانه، در جامعه شناسی معرفت، نوعی تعین مطرح است. (19)

نتیجه
 

از آن چه گذشت می توان استنباط کرد که گاه کاربرد نظریة بحران در جوامع علمی، همراه با شناخت دقیق از مبانی و یا استلزامات این روش نبوده است. بسیاری از کتاب ها، مقالات و پایان نامه هایی که با استفاده از این روش به رشته تحریر در آمده اند، انتخاب ناصوابی را مرتکب شده اند. (20) با استفاده از مطالب مطرح شده دراین مقاله می توان چنین استدلال کرد که یک پژوهش حقیقی براساس این روش باید مشروط به داشتن نظریه سیاسی منسجم از سوی متفکر مورد بررسی، در پاسخ به بحران زمانه بودن آن نظریه، ارتباط حقیقی داشتن با زمانه، منطبق با اصول زمینه گرایی بودن، پرهیز از مطلق انگاری و اجتناب از رویکرد جزم اندیشی در نوشتار باشد.

پی‌نوشت‌ها:
 

*- محقق حوزوی وعضوهیأت علمی دانشگاه مفید
**- کارشناس ارشد اندیشه سیاسی اسلام
1- سید صادق حقیقت، روش شناسی علوم سیاسی (قم: دانشگاه مفید، 1387)، ص 90- 85.
2- توماس اسپریگنز، فهم نظریه های سیاسی، فرهنگ رجایی (تهران: آگاه، 1370) ص 12.
3- همان، ص 30-22
4- همان، ص 64
5- همان، ص 43
6- همان، ص93
7- همان، ص 147
8- همان، ص 149 و 174
9- همان، ص 181.
10- همان، ص 182.
11- همان، ص 189.
12- همان، ص 235.
13- سید صادق حقیقت «اندیشه سیاسی ملاصدرا؟»، مجله علوم سیاسی، ش 30 (تابستان 1384)، و «ملاصدرا اندیشه سیاسی جامع و منسجم نداشت»، روزنامه اعتماد ملی (87/12/18).
14- مدرس در مجلس چهاردهم از وطن و رمزهای ملی در مقابل تهاجم هر کشور اسلامی یا غیر اسلامی گفت: «اگر یک کسی از سرحدّ ایران بدون اجازه دولت ایران پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم، او را با تیر می زنیم و هیچ نمی بینیم که کلاه پوستی سرش است یا عمامه یا شاپو... پس هیچ فرق نمی کند. دیانت ما عین سیاست ماست؛ سیاست ما عین دیانت ماست». محمد ترکمان، مدرس در پنج دوره تفنینیه (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی)، ص 420.
15- ر. ک: رضا عیسی نیا، اندیشه سیاسی شهید مدرس (قم: بوستان کتاب، 1380).
16- Contextualist.
17- textualist
18- برای مطالعه در زمینه متن گرایی و زمینه گرایی، ر. ک: دامیانتی گوپتا، «اندیشه سیاسی و تفسیر: معضل پیچیده تفسیر»، در: حسینعلی نوذری، پست مدرنیته و پست مدرنیسم (تهران: نقش جهان، 1379، ص 620.
Damyanti Gupta Political Thought and Interpretation. The linguistic Approach, India, Pointer publishers, 1990,p 189-195.
19- سید صادق حقیقت، روش شناسی علوم سیاسی، پیشین، ص 293-242.
20- برای مثال می توان به کتاب زیر اشاره کرد: رضا عیسی نیا، پیشین.
  • ۹۵/۰۶/۱۹
  • سید قاسم سجادی

نظرات (۱)

طولانی بود نخوندم


http://jorda.ir

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی